سریال بچه مهندس 4شبکه دوفرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال بچه مهندس 4 + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال بچه مهندس ۴ را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. سریال بچه مهندس یک از پرطرفدارترین سریال های چند سال اخیر است که تاکنون ۳ فصل از آن بر روی آنتن شبکه دوسیما رفته است و حال طرفداران این سریال منتظر پخش فصل چهارم این سریال می باشند که در شب های ماه مبارک رمضان سال ۱۴۰۰، ساعت ۹:۳۰ بر روی آنتن می رود.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال بچه مهندس 4 + عکس

نویسندگی فصل اول این سریال را سجاد ابوالحسنی انجام داد، اما فیلمنامه فصل‌های دوم و سوم این کار را حسین آراسته نوشت. بجه مهندس از فصل یک تاکنون به کارگردانی علی غفاری و تهیه کنندگی سعید سعدی ساخته شده است. بچه مهندس داستان کودکی و جوانی فردی به نام جواد جوادی را به تصویر می‌کشد. او در پرورشگاهی به نام «خانه خورشید» بزرگ شد.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال بچه مهندس 4 + عکس
قسمت ۲۰ سریال بچه مهندس ۴

قسمت ۲۰ سریال بچه مهندس ۴

بی بی گوهر از جواد میخواد که به قولش عمل کند و ببرتش پیش امام رضا (ع) به خاطر همین بهروز میگه منم لباسامو جمع میکنم میام باهاتون و آقای لاهوتی هم میگه خیلی خوبه برین اونجا یه نفرو میشناسم میاد دنبالتون میبرتتون زائرسرا تا هروقتم که اونجا باشین میتونین تو زائرسرا استراحت کنین، بعد از جمع کردن وسایلشان به سمت راه آهن میرن، جواد به خاطر غده توهم هم میزند و مرضیه را روی سکو میبیند و وقتی از کوپه قطار بیرون میره باهاش دعوا میکنه که تو اینجا چیکار میکنی؟ تنهایی؟ که مرضیه میگه آره مامان بابام تو قطار نشستن اومدم که رفیق نیمه راه نشم مطمئنم بریم حرم حالت خوب میشه جواد بهش میگه من تصمیممو گرفتم برو پی زندگیت که مرضیه میگه تنهایی تصمیم گرفتی؟ من کجای زندگیتم؟ که جواد میگه تو همه زندگیمی برو من تو فردای خودمم موندم. جواد وقتی تو توهم خود با مرضیه دعوا میکرد بهروز او را میبینه و بیشتر نگران میشه و وقتی به کوپه برمیگرده بهش میگه چرا اینجوری رفتار میکنی الان بی بی بود فکر میکرد توهمم زدی که جواد میگه شبیه خواب بود فکر کردم مرضیه چمدون به دست بیرون وایستاده میگه ازدواج کنیم بچه دار بشیم که بهروز هیچی نمیگه.

عمو کریم با لاهوتی حرف میزنه درباره مریضی جواد و به زور ازش مرخصی میگیره و میگه من باید برم پیش جواد اون بچه حالش بده  باران یکی از بچه های خانه مهر حرف های آنهارا میشنود و به عمو رحیم و زنش میگه و آنها هم پیش لاهوتی میرن تا ببینن ماجرا چیه. جواد تو کوپه با یکی از همسفرها دعوا میکنه و وقتی به مشهد میرسن جواد به بهروز میگه من برم از کسی که دعوا کردم معذرت خواهی کنم بیام ولی بعد از معذرت خواهیش دوباره مرضیه را میبینه و به دنبالش میره و وسط ریل های قطار از حال میره. بعد از گذشت چند دقیقه بهروز و بی بی نگران میشن که بهروز بی بی را به زائرسرا میفرسته و خودش به گشتن ادامه میده. بهروز با کسی که از طرف لاهوتی اومده بود دنبالشون به دنبال جواد میگردن و بعد از چند دقیقه گشتن بالاخره وقتی بهروز زنگ میزنه به جواد میبینه یه نفر گوشیشو جواب داد و میگه اینجا خورده زمین بین سکو ۵ و ۶. و به اورژانس میبرنن وقتی به هوش میاد دکتر به بهروز میگه سرم تموم شد میتونین ببریتشون  لی باید باهم حرف بزنیم و بهش میگه که وضع جواد زیاد خوب نیست سریعا به بیمارستان ببرین که بهروز میگه خودمون در جریانیم اومدیم زیارت بعد میریم تهران واسه درمان…‌

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال بچه مهندس 4 + عکس
قسمت ۷ سریال بچه مهندس ۴

قسمت ۷ سریال بچه مهندس ۴

استاد به جواد میگه که تونستیم اساتیدو راضی کنیم تا با استادیار شدنت موافقت کنن، جواد خوشحال میشه و میگه همه سعیمو میکنم تا سربلندتون کنم که استاد بهش میگه من خودمم از همینجا شروع کردم سخت هست ولی به چالش میکشتت واست خوبه.بهروز به داخل گاراج میره و به همان جایی که امیرو زندانی کرده بودن میره و قفل درو باز میکنه اما به محض باز کردن در امیر فرار میکنه‌. ناصر فیض به اتاق دکتر توفیقی میره و نامه ای بهش میده تا به گروه پرواز، گروه مرضیه مقدم و شیوا دوستش بپیوندد. بعد از آن جواد میره تو اتاق و بهشون خبر میده که یه ایده های تو ذهنم اومده فکر کنم خوب باشه استادش و دکتر توفیقی خوشحال میشن و میگن این که خیلی خوبه زودتر آماده کن تا ارائه اش بدی که جواد میگه چشم و همان لحظه گوشیش زنگ میخوره و بهروز بهش میگه که امیر تو یه کانکس زندانی کرده بودن ولی بچه انقد ترسیده بود که تا درو باز کردم فرار کرد جواد میگه عب نداره توهم زودتر ازونجا برو من دانشگاه بعد از اینجا میرم خانه مهر به احتمال زیاد میاد اونجا.

شب امیر به پشت در خانه مهر میاد و پشت سرهم در میزنه عمو رحیم با باز کردن در امیرو میبینه و امیر بهش میگه با جواد جوادی کار دارم و میبرتش به سالن غذاخوری تا جواد بیاد. جواد وقتی میاد ازش میپرسه چیشده؟ چرا صورتت اینجوریه؟ که بهش میگه ناپدریم کتکم زد. عمو کریم با جواد تنها میشه و ازش درباره این پسر میپریه و جواد هم ماجرارو براش تعریف میکنه و عمو رحیم بهش میگه این پسر دردسر میشه واست اینجا مدیر داره که جواد میگه نمیتونستم وقتی واسه کمک اومده اینجا راه ندمش که عمو کریم بهش میگهس خودت امشب میمونی ازش مواظبت میکنی که میگه چشم. همان شب مرضیه در حال جمع بندی طرحش است که یه ایمیل دریافت میکنه از طرف مژگان عباسی که اگه تو وسط زندگی منو جواد نبودی این مشکلات پیش نمیومد جواد سهم منه. فردای آن روز جواد به دانشگاه میره تا ایده ای که دیشب رو ورق پیاده کرده بود را ارائه بده دکتر توفیقی با خواندن اون ایده و خوشش میاد. جواد درحال بیرون رفتن از دانشگاه بود که ناصر فیض را با مرضیه و شیوا میبینه و حسادت میکنه.

امیر تو خانه مهر سر بازی با دوستاش دعوا میکنه و میان از هم جداشون میکنن. دکتر توفیقی با جواد میره پیش کاپیتان مظفری که از دوستان قدیمی دکتر هست و جواد را برای ارائه طرحش بهش معرفی میکنه. کاپیتان جواد را سوار هواپیماش میکنه و با هم به ارتفاع میرن و بهش میگه حالا اینجا طرحتو ارائه بده. جواد دست و پا شکسته طرحو میگه و یکدفعه موتور از کار میوفته و کاپیتان با خونسردی میگه داریم سقوط میکنیم باید موتورو یجوری روشن کنیم که همانجوری جواد دکمه هارو میزد داد میزد روشن نمیشه‌. مرضیه با شیوا به اتاق جواد میرن تو خانه مهر تا یکسری وسایلشونو بردارن و مرضیه به امیر پول میده تا بره برای خودشو دوستاش خوراکی بگیره. همان موقع که میرن تو اتاق هاتف میاد و میگه من عاشق پسرمم نمیتونم بدون اون برم خونه اما لاهوتی میگه ولی ما گزارشو رد کردیم نمیتونیم کاری کنیم باید منتظر جواب گزارش بشیم هاتف عصبی میشه و میره . مرضیه و شیوا در حال جمع کردن وسایل بودن که شیوا لای کتاب های جواد عکس مژگان عباسی را میبینه و به مرضیه نشان میده….

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال بچه مهندس 4 + عکس
قسمت ۶ سریال بچه مهندس ۴

قسمت ۶ سریال بچه مهندس ۴

اوضاع بودجه خانه مهر بد شده و به اصطلاح کفگیر بودجه به ته دیگ خورده عمو کریم با آقای لاهوتی درباره این موضوع صحبت میکنند که جواد میاد و میشنوه و چکی که از دکتر توفیقی برای کوادکوپتر گرفته بود را به لاهوتی میده و میگه فعلا بیشتر به درد خانه مهر میخوره. بی بی گل به زهرا خانم زنگ میزنه و میگه میخواستم امشب مزاحمتون بشیم نه واسه خواستگاری همینجوری مهمون اگه قبول میکنین که زهرا خانم میگه قدمتون روی چشم. شب‌ وقتی میرن اونجا اول خونه جدیدو تبریک میگن و دکتر با جواد درباره پروژه شان صحبت میکنن که چرا طرحتو ارائه نمیدی جواد میگه هنوز کامل نشده یخورده کار داره دکتر میگه خوب کامل کن دیگه زود بی بی گل میگه این کارا ذهن باز میخواد که پسرم جواد این روزها حال خوشی نداره نه خواب داره نه خوراک کم حرف شده بچه ام که دکتر میگه من در این باره با خود جواد صحبت کردم حاج خانم. بحث گذشته جواد وسط میاد که بی بی میگه همه ما یه گذشته ای داره خود شما ندارین؟

و خاطره ای از خودش و همسر مرحومش تعریف میکنه و در آخر میگه من موی سفیدمو گرو میزارم که اگه به جواد ایمان نداشتم هیچوقت پادرمیونی نمیکردم، مرضیه از اتاقش حرف های آنها را میشنود. دکتر در آخر میگه من حرفهامو با جواد زدم ولی خوب چشم هرچی دختر بگه منم نظرم همونه و زهرا خانم به اتاق مرضیه میره تا نظرشو بپرسه مرضیه میگه نمیدونم چی بگم من زمان میخوام مادرش همینو میره بهشون میگه و جواد شوکه میشه. فردای آن روز مرضیه و مادرش به خانه مهر میرن برای سالگرد مامان گلچهره، مرضیه به محض وارد شدن یه نفر صداش میکنه که تاج گلی که برای جواد فرستادن را تحویل بگیرن مرضیه میپرسه از طرف چه کسیه؟ که بهش میگن از طرفی فردی به نام مژگان عباسی مرضیه با شنیدن این اسم حالش بد میشه و به مادرش میگه من کار دارم بریم خونه‌. همان شب مادر مرضیه باهاش حرف میزنه و بهش میگه که فهمیدم عصبی حالت به اون تاج گل ربط داره؟ و بهش میگه که اگه قراره با یه تاج گل بره سمت همون آدم بهتره که بره تو خودتو ناراحت نکن.

فردای آن روز امیر گلفروش گوشی ناپدریش هاتف را میپیچه و به جواد زنگ میزنه و میگه کمکم کنین من گیر کردم اینا منو اذیت میکنن هنوز حرفش تموم نشده بود که هاتف و نوچه هاش میرسن و علاوه بر گرفتن گوشی ازش کتکش میزنن. جواد و بهروز به بهشت زهرا میرن و آدرس هاتف پیدا میکنن. میرن اونجا ولی اونا منکر میشن که امیر اونجاست، به همین خاطر بهروز میگه بریم ولی وسط راه بهروز پیاده میشه و میگه من اینجارو زیرنظر دارم امیرو دیدم زنگ میزنم بهت تو برو دانشگاه. تو دانشگاه جواد میبینه جزوه های یه دانشجو رو زمین ریخته و بهش کمک میکنه و باهم آشنا میشن و خودشو معرفی میکنه به نامه ناصر فیض. بهروز که اونجارو میپایید، امیرو میبینه که تو یه ماشین حبس بوده و بعد از بیرون کشیدنش تو یه اتاقی زندانیش میکنن.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال بچه مهندس 4 + عکس
قسمت ۵ سریال بچه مهندس ۴

قسمت ۵ سریال بچه مهندس ۴

دکتر به جواد زنگ میزنه و بهش میگه من قبل یجور دیگه فکر میکردم ولی امروز با شنیدن حرفایی از خودت نظرم تغییر کرد من نمیتونم با سرنوشت دخترم بازی کنم مرضیه تاروپود زندگیمه من نمیتونم دخترمو بدم به کسی که تازه از یه عشق کهنه خلاص شده من فکر میکنم این وصلت سر نگیره بهتره جواد با شنیدن این حرف حالش گرفته میشه و تا به خودش میاد میبینه تلفن قطع شده. بی بی از ظاهر جواد میفهمه که ماجرا چی بوده و چی شنیده. دکتر با همسرش صحبت میکنه و بهش میگه که جواب رد دادم همسرش میگه من فکر میکردم شریکتم رفیقتم باهام مشورت میکنی چرا سرخود جواب دادی که دکتر بهش میگه من نمیتونم با گذشته جواد کنار بیام همسرش میگه هرکی یه گذشته ای داره خاک تمیزم تو شخم بزنی بالاخره به کرم ازش میاد بیرون دکتر میگه میشه بحثو عوض کنیم؟ که بهش میگه نه الان شما به من بگو به مرضیه چی بگم؟ دکتر عصبی میشه و داد میزنه بگو بهش فعلا نه.

مرضیه این صدارو میشنوه و حالش بد میشه و گریه میکنه. بهروز به جواد میگه من دلم روشنه نگران نباش، جواد درباره کار ازش میپرسه و میگه چیشد؟ که بهروز میگه هیچ کاری پیدا نکردم کارم سرمایه میخواد که جواد میگه این لپ تاپ منو بگیر آگهی بده تعمیرات در محل، بهروز این کارو میکنه . فردای آن روز به بهروز زنگ میزنن و کارش را شروع میکنه و مستوره خانم به بهروز میگه به دوستت بگو بیاد یه چیزی بخوره از دیشب هیچی نخورده پس میافته. بی بی حال جواد را میبینه و به زهرا خانم مادر مرضیه زنگ میزنه و از حال پریشان جواد میگه زهرا خانم هم میگه مرضیه هم حال خوشی نداره ولی من دکترو میشناسم فعلا موقعش نیست. بی بی به جواد میگه اگه واست مهمه واسش بجنگ تلاش کن. جواد به دانشگاه میره و قبل از رفتن به اتاق دکتر مرضیه را میبینه و بهش میگه نظر شما هم همینه؟ که میگه بله مگر اینکه جواد میگه مگر اینکه چی مرضیه بغض میکنه و میگه نمیدونم و میره‌. همان لحظه الناز مافی با پدرش به سمت کمیته انضباطی میرن که پدرش متوجه رابطه ای بین آنها میشه.

پدر الناز پیش استادش میره و درباره الناز باهاش حرف میزنه و همان استاد تو کمیته انضباطی از الناز حمایت میکنه و عفو بهش میخوره. بعد از الناز جواد وارد اتاق میشه و نامه ای که بنا به گفته دکتر توفیقی واسه درخواست استادیار را نوشته را تحویل میده بعد از جلسه جواد جواب را میره از دکتر بپرسه که میگه رد شد جواد عصبی میشه و فکر میکنه دکتر موضوع مرضیه و کار را قاطی کرده و میگه بهش که فکر نمیکردم موضوع هارو قاطی کنین و باهم بحث میکنن. مرضیه به اتاق دکتر میره تا ببینه چه کاری داشته باهاش که پدرش میگه چرا انقد کلافه ای بهم ریخته ای؟ داری با من لج میکنی؟ به خاطر  تصمیمی که گرفتم؟ مرضیه میگه من نباید ناراحت باشم؟ شما تصمیمتونو گرفتین بعد اومدین نظر منو میپرسین همان لحظه جواد میاد و مرضیه میگه بعدا صحبت میکنیم و میره. جواد میگه کاری داشتین صدام کردین؟ که دکتر میگه چکتونو یادتون رفت بگیرین و جواد قبل از رفتن از دکتر واسه رفتارش عذرخواهی میکنه و دکتر تحسینش میکنه واسه جرات عذرخواهیش. مرضیه با شیوا درباره ماجرای جواد و گذشته جواد و موضوع بینشان صحبت میکنند که یه همکلاسی کنارشان نشسته و همه صحبت هارو میشنود، یه پسر از همکلاسی ها که با الناز ساخت و پاخت داره اون دخترو پیش مرضیه و شیوا میبینه و ازش میپرسه که اونا چی میگفتن و او هم همه چیزارو بهش میگه. اون پسره هم به الناز زنگ میزنه و میگه باید ببینمت خبرای داغی دارم واست..‌‌

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال بچه مهندس 4 + عکس
قسمت ۴ سریال بچه مهندس ۴

قسمت ۴ سریال بچه مهندس ۴

مادر بهروز به سمت خانه مهر میره و بهروز هم دنبالش میوفته. مستوره خانم پیش بی بی گوهر درد و دل میکنه و میگه چندباری فهمیده بودم کارش چیه اما خودمو میزدم به اون راه نمیخواستم قبول کنم تا اینکه چندتا از همسایه ها بهم نشون دادن، از طرفی بهروز هم پیش جواد میره و باهاش حرف میزنه و میگه که پشیمانه و با جواد به سمت کلانتری میره و همه اجناسی که داشته را تحویل میده. مستوره خانم به بی بی گوهر پیشنهاد میده تا وقتی تهرانه پیش آنها زندگی کنند بی بی گوهر هم میگه به ۲شرط یکی که کرایه و همه چیز نصف نصف و دوم اینکه جواد بیاد باهاش مشورت کنم. مستوره خانم با بهروز فردای آن روز میرن پیش آقای رفیعی و میگه که بهروز پشیمانه و ازش میخواد که بهروز را ببخشه و ازش اجازه میگیره تا بی بی گوهر و جواد پیش آنها بیان تا باهم زندگی کنن که صاحب خانه شان از اونجایی که به مستوره خانم علاقه داره اول فکر میکنه ازدواج کرده و مخالفت میکنه اما بعد که متوجه میشه بی بی گوهر و جواد هستن قبول میکنه.

شب جواد و بی بی به آنجا میرن و بی بی به جواد میگه خوب استراحت کن تا فردا که با دکتر قرار داری خوب و سرحال باشی. فردای آن روز بهروز به دنبال کار تو بازار میره و جواد به دانشگاه و پشت در اتاق دکتر منتظر میماند که با الناز مافی و پدرش روبرو میشه. الناز با حرف هاش جواد را تحت فشار میزاره ولی جواد جوابشو نمیده. پدر الناز به داخل اتاق دکتر میره که و از دکتر میخواد که الناز ببخشه و بتواند پایان نامه اش را تمام کند که دکتر میگه خطای بزرگی کرده از دست ما خارجه باید ببینیم کمیته انضباطی چی میگه، پدر الناز یه پیشنهاد همکاری میده که دکتر میگه از طریق دفتر پیشخوان پیگیری کنین نه از طریق دفتر من. جواد به اتاق دکتر میره، او فکر میکنه موضوع قرار آینده خودش با مرضیه است اما دکتر بهش پیشنهاد همکاری میده و جواد میگه فکر میکردم موضوع یه چیزه دیگه است که دکتر بهش میگه میخواستم درباره موضوع تو با دخترم خارج از محیط کار صحبت کنیم و در آخر درباره گذشته جواد سوال میکنه و میفهمد که عشقی در گذشته وجود داشته و بهش میگه باید درباره اش فکر کنم.

جواد با حالی بد از اتاق بیرون میاد که مرضیه میبینتش، مرضیه به اتاق پدرش میره و اول میگه با شیوا دوستم میخوایم وام بگیریم واسه پایان نامه که پدرش میگه خودم بهت میدم بعدا بهم برگردون و مرضیه دلیل ناراحتی جوادی را میپرسه که پدرش میگه بریم یه جا بشینیم حرف بزنیم. آنها به یه کافه میرن و پدرش بهش میگه که از گذشته جوادی باید سردربیارم نگران زندگیتم تو میگی چیکار کنم که مرضیه میگه هرچی شما صلاح بدونین. بهروز هرجا میره و میپرسه که کارگر میخواین یا نه با جواب نه مواجه میشه‌. جواد تمام روز را تو خیابان میگرده و گریه میکنه و تمام خاطرات گذشته را مرور میکنه و در اخر شب به خانه میره کنار حوض میشینه که بی بی میاد بهش میگه چیشد؟ جواد میگه نه جواب مثبتش مشخصه نه منفیش بی بی هنوز سایه مژگان رو زندگیمه که بی بی میگه به این چیزا فکر نکن توقع نداری دودستی دخترشو بده بهت که باید ناز بخری و همان موقع دکتر به جواد زنگ میزنه….

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال بچه مهندس 4 + عکس
قسمت ۳ سریال بچه مهندس ۴

قسمت ۳ سریال بچه مهندس ۴

به دنبال خانواده دکتر توفیقی میرن و میبرنشون به خانه جدید. جواد بعد از غذا خوردن به خانه شان می رود. بهروز با صاحبخانه اش روبرو میشه و بهش میگه پول منو بیار بده که بهروز بهش میگه فردا صبح میارم. مادر مرضیه به دکتر میگه از این اتفاقای یهویی خوشم نمیاد حداقل یه هفته از قبل میگفتی جمع و جور میکردم که دکتر بهش میگه من خودمم چند ساعت پیش فهمیدم، بهش میگه تو نمیخوای کارتو سبک کنی، هرسری که میری ماموریت تا بیای نصف جون میشم ما دیگه باید به فکر ازدواج مرضیه باشیم با نوه هامون بازی کنیم که دکتر بهش میگه ماجرای ازدواج چیه که مادر مرضیه بهش میگه باید کم کم آستین بالا بزنیم و هردو لبخند رضایتمندی میزنن. جواد صبح پیش بی بی میره و از گل هایی که داشت تو گلدان میکاشت تعریف میکند و یکیو برمیداره تا بره که چشاش سیاهی میره و سرش تیر میکشه و بعد از چند دقیقه بعد از حال میره و وسط حیاط خانه مهر زمین میخوره که عمو کریم با بقیه به کمکش میرن.

وقتی به هوش میاد میگن چیزی نیست فشارش افتاده از بس فشار میاره به خودش که بی بی بهش میگه پاشو ناهارتو بخور یه استراحت بکن تا بریم یخورده خرید کنیم همین روزاست که بهمون خبر بدن بریم خواستگاری و همه خنده خوشحالی میکنند. بهروز با چندتا ضبطی که درست کرده پیش مال خری میرود که ازش نزول گرفته بوده و همه اونارو برای سود پولش برمیداره و بهش میگه زودتر حسابتو صاف کن که سر ماه باز یچیزی میاد روش. جواد با بی بی به خرید میرن. بهروز وقتی به خانه برمیگرده میبینه که مادرش با صاحبخانه کل کل میکنه و در آخر عصبی میشه و صاحب خانه اش را هل میدهد و او هم شکایت میکند ازش و به کلانتری میرن. مادر بهروز به جواد زنگ میزند و جواد با بی بی به کلانتری میرن و جواد میپرسه چقد طلبکارین؟ که میگه ۱تومن جواد میگه ۵۰۰ الان میدم ۵۰۰ دیگه هم جور میکنم و او هم رضایت میده‌ از همانجا بی بی و جواد خانه مادر بهروز میرن و بی بی گوهر با مستوره خانم آشنا میشه.

مستوره خانم بهش میگه که این آقا از من خوشش میاد دندونش گیر کرده ولی من بعد از فوت اون خدابیامرز دیگه دلم از سنگ شده. جواد به اتاق بهروز میره و بهش میگه این جنسا چیه؟ این همه جنس متفاوت با مارکای مختلف تو این جعبه واسه چیه؟ فکر کردی من ساده ام؟ بهروز دست پیش را میگیره تا پس نیوفته ولی در آخر وقتی میبینه جواد راضی نمیشه میگه آره من تحت فشارم من دزدم و جواد از اتاقش بیرون میره و بی بی صدا میکنه که برن. بی بی به مستوره خانم میگه یه قلم و کاغذ بده آدرس و تلفن جایی که هستم و بهت بدم اگه کاری داشتی پیدام کنی. همان روز بهروز سرک میکشه تا صاحبخانه اش بیرون بره و به خانه اش بره و از گاوصندوق آنجا پول بدزدد. بهروز وقتی میره تو اتاق گاوصندوق صاحبخانه همان موقع برمیگرده و او را میبینه و در را رویش قفل میکند جوری که متوجه نشود و به مستوره خانم میگه بیا بهروز خونه منه، او بهش میگه اونجا چیکار داره؟ که میگه بیا خودتون ببینین. بهروز از اتاق میخواد بره بیرون که میبینه باز نمیشه بعداز کمی کلنجار رفتن در باز میشه و پولایی که تو دستشه میریزه زمین و مادرش بهش میگه تو اینجا چیکار میکنی؟ و چک میزنه زیر گوشش و میره که بهروز دنبالش میوفته و میگه بهت توضیح میدم….

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال بچه مهندس 4 + عکس
قسمت ۲ سریال بچه مهندس ۴

قسمت ۲ سریال بچه مهندس ۴

بهروز که در بیمارستان است بعد از بهوش اومدن بلند میشه و میخواد از بیمارستان بره بیرون که سوپروایزر بخش نمیزاره و میگه باید دکترت بیاد برگه ترخیص بهت بده بعد ولی بهروز گوش نمیده و به اصطلاح بیمارستان را میزاره رو سرش، جواد از راه میرسه و میپرسه چیشده که بهش میگن دوستت میخواد بره بیمارستانو ریخته بهم. جواد میره باهاش حرف میزنه و میگه اومدم کارهای ترخیصتو بکنم صبر کن یه لحظه لباساتم آوردم بزار برم با دکترت حرف بزنم. صاحب خانه بهروز پیش مادرش میره و سراغ پسرشو میگیره و میگه اومدم اجاره بگیرم که مادرش میگه تو اگه بدونی بهروز کجاست منم میدونم صبر کن بیاد بگم همه اجاره هارو یه دفعه بده ماهم اینجارو تخلیه کنیم بریم و بعد از رفتن صاحبخانه زنگ میزنه به بهروز . بهروز بعد از روشن کردن گوشیش میبینه ۲۰ تماس از مادرش داره و همان لحظه گوشیش زنگ میخوره که میده به جواد ولی هنوز جواد حرف نزده مادرش غر میزنه که کجایی نمیگی یه مادری داری نگران میشه؟

الان صاحبخانه اومده اجارشو میخواد و جواد همه اینارو میشنوه و وقتی حرف میزنه مادرش میبینه بهروز نیست و میخواد که گوشیو بده به خود بهروز و ماجرای صاحبخانه رو توضیح میده و میگه اومدنی نان سنگک هم بگیر و قطع میکنه. دکتر صادق در ماموریت تصمیم میگیرن که از روی پرنده ای که شکار کردن ماکت بسازن تا بتوانند بیشتر درباره پهباد تحقیق کنن. دکتر میگه تا زمان ساخت ماکت با من کاری ندارین دیگه و به سمت تهران میرود که تو مسیر بهش میگن باید یه مدت تنها جایی نرین و براش نیرو میزارن و بهش میگن منزلتونم باید عوض بشه. مرضیه که مادرش میرسونتش به دانشگاه تو مسیر باهاش حرف میزنه و میگه باید یه روزیو در نظر بگیری که بگم بیان خواستگاری دیگه نمیتونم به بی بی هی امروزو فردا کنم و با مرضیه حرف میزنه تا ببینه نظرش چیه که میگه باید بیشتر حرف بزنم باهاش تا مطمئن بشم به خاطر لجبازی با گذشته اش این تصمیمو نگرفته. الناز مافی تلاششو میکنه تا دوباره تاییدیه بگیره و روی پایان نامه اش کار کنه اما موفق نمیشه که یه نامه از پدرش به رئیس دانشگاه میده .

مرضیه پیش شیوا دوستش بود که الناز میره پیشش و تظاهر به پشیمانی میکنه و ازش معذرت خواهی میکنه که مرضیه میگه مهم نیست بهش فکر نکن و میره. جواد برگه ترخیص بهروزو میگیره و بهش میگه اول بریم بهشت زهرا که کار دارم بعد بریم خونه. یه فردی ناشناس وارد منطقه تحقیقاتی دکتر توفیقی میره و همکاراش میره و قرار میشود که درباره ۵ فرد مهم تحقیق کند که یکی از آنها دکتر توفیقی هستش‌. شیوا با مرضیه در کافه صحبت میکند و مرضیه درباره پایان نامه و ماجرای آشناییش با جواد را میگه و شیوا درباره عشق بهش میگه و در آخر میگه باور میکنی که یه عشق ریشه دار و عمیق با پس دادن چمدون خاطرات گذشته به اون فرد از بین بره؟؟ بهروز تو بهشت زهرا تو یکی از قبرهای خالی بسته ای را زیر خاک پنهان کرده بود و میرود و درمیاورد. وقتی میرسه به جواد بهش میگه ۱ ساعته کجا رفتی؟ بهروز همون پسر بچه را میبینه ومیره میگیرتش و بهش میگه اون آدمت کجاست؟ میگه هاتف ناپدریمه نمیدونم فقط میاد پولارو جمع میکنه و میره و جواد بهش کارت خانه مهر میده و میگه کار داشتی بیا اینجا ما اینجا از بچه هایی مثل شما نگهداری میکنیم و پسره از دست بهروز فرار میکنه. جواد به همراه بهروز به خانه شان میرن. ماشینی دکتر توفیقی را زیر نظر داره و تعقیبش میکنه که نیروهای امنیتی با ترفندی راه را میبندن و نمیزارن ماشینی رد بشه تا از اون محل دور بشن….

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال بچه مهندس 4 + عکس
قسمت ۱ سریال بچه مهندس ۴

قسمت ۱ سریال بچه مهندس ۴

اول فیلم خلاصه ای از فصل ۱ تا ۳ را نشان میدهد که راوی این قصه جواد جوادیه. جواد سر خاک مادر واقعیش و مامان صدیقه اش میره و باهاشون درد و دل میکنه و میگه که ای کاش بودی موفقیت منو میدیدی که همه اینا واسه دعاهای شماها و عمو اسماعیله. یه بچه کار واسه فروش گل پیش جواد میره و جواد همه گل هاشو میخره و بهش پول بیشتری میده که اون بچه انعام خودشو تو جورابش قایم میکنه. صاحبکارش از دور میبینه که یه چیزی تو جورابش گذاشت و ازش پولشو میگیره و میزنتش که جواد برای دفاع ازش به اونجا میره و درگیر میشه که به مرد دیگه برای کمک به جواد به اونجا میره که تو دعوا چاقو میخوره. جواد اون پسرو که اسمش بهروزه به بیمارستان میبرد و تو مسیر باهم رفیق میشن. پرورشگاه خانه مهر جابه جا میشه و لاهوتی که بازنشسته شده بود دوباره مدیر خانه مهر میشه.

پدر مرضیه به ماموریت رفته و موفق میشود یه پرنده جاسوس را با فرکانس دادن بهش از آن خود کند. مرضیه در خانه مهر به بچه ها درس یاد میدهد و در حال تمرین شعر بود باهاشون که به دنبال باران میان و میگن به دفتر بره، بعد از رفتن باران مرضیه به گوشی جوادی زنگ میزند که میبینه هنوز گوشیش خاموشه و نگران میشود. یکی از بچه های پرورشگاه که باران دوست داره وقتی میفهمه یه خانواده دنبال باران اومده به پشت در میره اتاق میره که عمو کریم میاد میبرتش و بهش میگه داری جای پا جواد جوادی میزاری که الکی این همه سال دنبال اون مژگان بود هنوز حرفش تمام نشده بود که مرضیه میاد و میشنوه و بهم میریزد و میره. شب جواد برمیگرده که عمو کریم دعواش میکنه که هنوز بچه ای چرا هیچ خبری ازت نیست چرا گوشیت خاموشه نمیگی نگرانت میشیم؟

بعد میبینه دستاش خونیه میگه چیشده؟ که جواد میخواد براش توضیح بده ماجرارو که رحیمو میبینه هنوز بیداره نخوابیده و وقتی دلیلشو میپرسه ماجرای بارانو میفهمه و باهاش میره اتاقش تا آرومش کنه. فردای آن روز بی بی به تهران و خانه مهر میرسه و تعریف میکنه که چجوری جواد پسرش شد و حالا زنگ زده میگه بیا مادری کن واسم خواستگاری برو منم سریع اومدم بعد به جواد میگه کی باید بریم خواستگاری؟ که جواد میگه پدر مرضیه خانم ماموریته بیاد میریم تو همین هفته که بی بی میگه مبارکههه و کل میکشه.

۰ ۰ آرا

Article Rating



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا